وقتی دلتنگم

اگر دلت گرفت سکوت کن این روزها کسی معنی دلتنگی را نمیفهمد...

سلام دوستای گلم!!!!

اومدم واسه همیشه خداحافظی کنم

دیگه نمیام نت وبلاگم رو تعطیل می کنم

توی این مدت خیلی دوستای خوبی پیدا کردم همتون رو دوس دارم

واسه همتون ارزوی موفقیت دارم امیدوارم هرجا که هستید خوشحال و

در اسایش کامل باشید

و هیچ وقت مثل من نباشید فقط همین رو واستون ارزو دارم

خداحافظ

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٤ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

وقتی دیر رسیدم با دیگری دیدمت

فهمیدم گاهی:

((نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است))

اینجا سرعت خوشبختی خیلی کم است....

تا زندگی ات لود شود عمرت تمام شده

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

دیوانه می کند مرا.....

صدای شرشر باران

با شیشه های خیس خورده از قطراتش.........

با شبی که پرشده از اشک هایم

و خفه کردن هق هق هایم با بالشتم

با مرور کردن خاطرات تلخ و شیرینم از تو

با شنیدن اهنگ های مورد علاقه ات

گیر کرده ام در میان شبی که با انتظار سر میشود

سرانجام در اغوش تنهایی...

شب نیز صبح می شود

کم کم همه چیز تمام میشود

هق هق ها کم میشود

اهنگ قطع میشود

شب صبح میشود

من اما

تمام میشوم..!!!

تمام........................................!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

وقتی از چار دیواری خونه بیرون نمیزنم....

وقتی فضای خونه رو پر از اهنگ های غمگین می کنم....

وقتی سکوت می کنم

وقتی دلم میخواد زودترساعت خاموشی برسه

تا من خودمو جا بدم توبستر خواب

وقتی شب رو بیشتر از افتاب دوست دارم

وقتی منتظر باران و خیسی ارام بخش خیابونام

وقتی دلم میخواد فقط حافظ وفروغ غزل های تلخ عاشقونه بخونم

یعنی اینکه خسته ام.........

خسته تر از اینکه تاب بیاورم حرف کوچک ساده ای را....

تقصیر تو نیست

تقصیر هیچ کس نیست جان دلم!

تقصر دل من است که حجمش کوچک است....

به  ارزویی که هر روز بزرگ و بزرگتر میشود.....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٦ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

چه کسی می گوید:دوری سردی می اورد؟؟؟

وقتی که

هرشب با"یادت"

بندبند وجودم...گرم می شود...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

نیمه شب است...اتاق تاریک...

تخت خوابم...بالشتم خیس...

وبازمنم که از درد دلتنگی....

مچاله میشوم در زیر پتو....

تمام استخوان هایم تیر می کشیند

ترک کردن یاد تو از ترک اعتیاد هم بدتر است....

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

خسته ام !

اما تحمل می کنم....

خدایا روزگارت با من واحساسم بد کرد....

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

عجب وفایی دارد

دلتنگی را می گویم

تنهایش که میگذاری و میری تو جمع

کلی میگی و می خندی....

و بعد وقتی از همه جدا میشی

از کنج تاریکی میاد بیرون

می ایسته بغل دستت

دست گرمشو میزاره رو شونت....

بر میگردی وبهت میگه:

خوبی؟؟؟؟

بازم خودمم و خودت...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٤ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط azizeh varmeziyari نظرات () |

Design By : nightSelect.com